تبليغاتX
...مرا از من رها کن
...مرا از من رها کن
سفر به خیر
 دل من باز گريست 

 قلب من باز ترک خورد و شکست 

 باز هنگام سفر بود 

 و من از چشمانت ميخواندم 

 که به آساني از اين شهر سفر خواهي کرد 

 و از اين عشق گذر خواهي کرد 

 و نخواهي فهميد

 بي تو اين باغ پر از پاييز است

سفر

2دلتنگی های    رویا | 
پنجره کوچک تنهايي
 

براي تو از پنجره کوچک تنهاييم حرف مي زنم

از پشت ديوارهاي سنگي

با قايق غمهايم

در رودخانه اشکهايم

براي يافتن تو تا انتهاي ظلمت پارو ميزنم

چشمان مهربان تو از لابلاي شهر ستاره ها

باز هم قصه اميد را مي گويند

اما قلب کوچک من سالهاست

که حرفهاي شاد را در کوير خود نديده است

از خود خانه و سرپناهي ندارم

و در جستجوي آن نيز نيستم

اما در بطن جان آرزوي من اينست

که خانه اي در دل آسمان داشته باشم

اگر چه به مساحت يک قلب باشد

2دلتنگی های    رویا | 
ترس

من از رنگ قرمز اسمان می ترسم

 

من از قهر پروردگار

 

من از خشم روزگار می ترسم

 

از واژه های تلخ

 

از واژه های پوچ و سبک و ارزان قیمت هراسی ندارم

 

ترس من از رنگ سیاه ترانه ها است

 

ترس من از طوفانی است که در راه است

 

من اخرین دکه این بازار ورشکسته ام

 

2دلتنگی های    رویا | 
مادر
سلام دوستان! امروز روز زن بود یا بهتر بگم روز مادر!

اما واسه من نه! منی که نه عشقی دارم، نه امیدی و نه آرزویی!

کاش حد اقل مادرم زنده بود ، تا منم مثل بقیه یه کسی رو داشتم که بعد از این همه بدبختی سرم رو

بزارم رو شونه هاش و سیر دلم گریه کنماما افسوس!...

 تنها کاری که میتونم بکنم اینه که بهتون بگم

قدر این پروانه ها رو بدونین...

****

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !

* * *

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...

هر روز بي تو
روز مبادا است !

 

2دلتنگی های    رویا | 
آخر راه
 

عاشقی هر کی هرکی شد

اینجا دیگه آخر راست

 پای تو موندن اشتباست
تو هم یکی مثله همه

 تو کجا ، عاشقی کجا
چی فکر می کردیم و چی شد

 عاشقی هرکی هرکی شد
بس که دروغ بود تو چشات

آینه کج و کوله می شد
حیف و من و اون همه عشق

اون همه باور و یقین
خیال می کردم ، عاشقی

 سادگی من ببین
کاش میدونستم که دلت

فقط یه بازیچه می خواد
برام از عاشقی نگو

تمومه هرچی بین ماست
گفتی خراب هم بشیم

گفتی که همسفر بشیم
گفتی تو عشق بیشتر از این

 کمتر از این کمتر بشیم
گفتی ولی پا نبودی

 آدم این راه نبودی
ادعا پشت ادعا

 مال این حرفا نبودی
باید برم باید برم

 برم ازت دل بکنم
برم و دورشم از چشات

تا خودم پیدا کنم

 

                          

 

2دلتنگی های    رویا | 
آرزوي زمين و آرزوي آسمان
 

به اصل خويش برگرديم

به حق فرزند قابيليم

او كه پيغام آور باريتعالي
 
پور آدم صدر
 
با همخون خود با آن برادر
 
آنچنان رفتار مي كرده
 
پاره تن را برادر را
 
چنان بر دار مي كرده
 
سهل و آسان است
 
ما هم اينچنين باشيم
 
اما نه به حق آيا گناه اوست؟
 
او كه مادرش حواست
 
_نخستين زن_
 
كه شايد با تفاسيري كه از اين زن شنيده ام
 
فردوس برين را مي فروشد او
 
به اندك گندمي يا دانه سيبي
 
مادرش كاو اينچنين باشد دگر فرزند بي تقصير
 
اما حال اينك اين زمان
 
كز مرگ آنان بارها و بارها
 
باز اين زمان و اين زمين گشته است
 
بسي زيبا زمين همچون برين گشته است
 
حال كه قابيل و حوا
 
آدم و هابيل
 
چنان اسوه و يا اسطوره
 
_يا هر چه بخواهي نام بر آنان نهي _
 
گشته اند
 
زمين مفلوك و بيچاره به چشمش تاكنون آدم نديده است
 
فلك هم با همه گردش همه عالم بديده است
 
و يك آدم نديده است
 
زمين اين آرزو دارد
 
انساني كه هر بسته دري را مي گشايد
 
او كه از قعر زمين تا آسمانها پر گشوده
 
دست بر خورشيد سوده
 
او كه تا هر كهكشاني تيررس دارد
 
اندكي خود را بيارايد
 
اين كنون بر آسمان هم آرزو گشته است
 
اي دريغا
 
آدمي كو تا برآرد آرزوي هر دوي اينها؟
 
2دلتنگی های    رویا | 
دوست داشتن

 

از ما گذشت

 

باید به ابر بیاموزیم

 

تا از عطش گیاه نمیرد

 

     

 دوست داشتن !

 

  كلمه ای مقدس

 

  آدرسش كجاست ؟

 

  نكند اين قديس در محبس يونس نبی است ،

 

  يا كه نه. در سياه چال يوسف گرفتار است ،

 

  نه ، جايش تعريفی ندارد .

 

  در سينه هايی بسان سنگ خفته ،

 

  سينه سنگندلانی نان به نرخ روز خور

 

راه نجاتش چيست ؟

 

  نمی دانم ...

 

     دوست دارم يعنی چی ؟

 

  يعنی يه نگاه بی تفاوت ؟

 

  يعنی يه لبخند سرد ؟

 

  يعنی يه لفظ الکی ؟

 

  يعنی گرفتن دست يکی ديگه ؟

 

  يعنی کنايه ؟

 

  نه...

 

  يعنی يه حرف چرت

 

  يعنی يه چيز مزخرف

 

  يعنی يه دل خوش کنک

 

  يعنی...

 

  نمی دانم ...

 

2دلتنگی های    رویا | 
ساده بگوبم
ساده نوشتم ، ساده گفتم ... نوشتنم از بی دردی نيست .
ساده صداقت را هجی کردم ، ساده بر مرگ آرزوهايم گريستم .
ساده فريادم را در گلو خاموش کردم . ساده کودکی را ترجمه کردم . آنجا که شادی
بازی کردن با عرو سک های رنگی علامت سوالی بی جواب ماند . ساده پدر را
نقاشی کردم ؛ چشمانش را آبی آبی مثل دريا ... با مدادرنگی های خيالی ، در
عطوفت نگاهش گم شدم . خانه را ساده ی ساده کشيدم ؛ کوچک و صميمی با
دلواپسی ها و رنج های تمام نشدنی مادر ، فزشته ی عشق و ايثار .
ساده خودم را شناختم و لحظه لحظه ی زندگيم را ... . ساده می نويسم از دردهايی
که با من بزرگ شدند به جای همبازی های کودکی ... ساده با خدا حرف می زنم ؛
دستانم وقتی به آسمان بلند می شود خدا را نرديکتر از هميشه حس می کنم .
ساده می فهمم و درک می کنم دردمندی که زندگيش را در گرو آبرويش زيبا می
بيند . دست نيازش را تنها خدا می بيند . ساده اشک يتيمی مرا منقلب می کند .
وقتی به چشمانش نگاه می کنم ، خودم را می بينم . ساده می نويسم ، ساده می
گويم بی دردی درد من نيست ... وقتی مشت های گره کرده ام را به ديوار تنهايی می
 کويم و هق هق گريه ام را ، بی صدا خاموش می کنم . ساده می گويم رفيق ،
صداقت هميشگی راز رفاقت است . ساده با اشک چشمانم وضو می گيرم و بر
سجاده ی عشق نماز می گذارم . ساده می گويم با خدا ... که جرم بی گناهی شد
 گناهم .

2دلتنگی های    رویا | 
هبوط

تمام لحظه ها پر از سكوت -  تمام فاصله ها پر از هبوط و هيچ فاصله اي ميان ما نبود

تمام حضور تو پر از آواز تمام وجود من پر از پرواز

تمام تو خوب بود تمام تو حداقل -- اينجا --  بود

به من بگو چه شد كه:

تمام تو به يك لحظه از نگاه من پر كشيد

 

تمام من به يكباره آتش گرفت تمام تو ماند. تمام من از تو جدا تمام تو يادي بيش نماند تمام من فقط فكر ميكرد كه در حضور تو نشسته بود تمام تو از ميان برخاست تمام من به يكباره شكست تمام تو صداي تمام من را نشنيد تمام من گريست تمام من عجيب گريست تمام من آب شد ز بس كه گريست

 

تمام تو اينك دوباره پيدا شد.

                                      ولي دريغ.

                                                تمام من سالهاست كه ديگر تمام شده بودUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

اين روزها گاهی جلوی آينه می ايستم و اشکهامو نگاه ميکنم.

ميخوام همه ی اشکهامو جمع کنم توی يه شيشه تا وقتی ديدمت بهت نشون بدم.

شايد هم برای روزتولدت بهت هديه دادم.

اين روزها هوای اتاقم بدجوری خزونيه.

همه اش آسمون ابريه.انگار آسمون هم ميخواد اشکاشو جمع کنه.

این روزها همه اش ابرـ

                      همه اش بارون ـ

                               همه اش اشک ـ

                                          همه اش باد ـ

                                                    همه اش بغض ـ

                                                          همه اش تنهايی ـ

                                                                      همه اش تنهايی ـ

                                                                                

  کاش فقط يه کم تنها نبودم.

    کاش يه کم خسته نبودم.

اين روزها کاش فقط يه کم تو بودی.فقط يه کم.

کاش.....Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsnightalonegirl

 

 

 

 

 
2دلتنگی های    رویا | 
نمی دانم چرا رفتی

 

نمی دانم چرارفتی

نمی دانم چرا شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا، تاکی، برای چه،

ولی رفتی

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای توام

برگرد!

 

2دلتنگی های    رویا | 
هوا رو نمی خوام
عطر زرد گل ياس رو نمي خوام

نمره ي بيست كلاسو نمي خوام

من فقط واسه چش تو جون مي دم

عاشقاي بي حواسو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

عشق رو نقطه ي جوشو نمي خوام

دوره گرد گل فروشو نمي خوام

اوني كه چشاش به رنگ عسله

مجنون خونه به دوشو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

من كسي با قد رعنا نمي خوام

چشاي درشت و گيرا نمي خوام

دوس دارم قايق سواري رو ، ولي

جز تو از هيچ كسي دريا نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

موهاي خيلي پريشون نمي خوام

آدم زيادي مجنون نمي خوام

مي دوني چشم منو گرفتي و

جز تو هيچي از خدامون نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

چشم شرقي سياهو نمي خوام

صورتاي مثل ماهو نمي خوام

آخه وقتي تو تو فكر من باشي

حق دارم بگم گناهو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

حرفاي نقره اي رنگ رو نمي خوام

او دو تا چشم قشنگو نمي خوام

حتي اون كه بلده شكار كنه

صاحب تير و تفنگو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

شعراي ساده و تازه نمي خوام

اونكه مي گه اهل سازه نمي خوام

من دلم مي خواد تو رو داشته باشم

واسه ي اينم اجازه نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

سفر دور جهانو نمي خوام

رنگاي رنگين كمانو نمي خوام

لحظه و ساعت عمر من تويي

تو كه نيستي من زمانو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

فالاي جور واجور رو نمي خوام

نامه هاي راه دور و نمي خوام

واسه چي برم ستاره بچينم

ماه من تويي كه نور و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

آذر و خرداد و تير نمي خوام

آدماي سر به زير نمي خوام

من خودم تو چشم تو زندونيم

حق دارم بگم ، اسيرو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

حرف خيلي عاشقونه نمي خوام

دل رسوا و ديوونه نمي خوام

يا تو ، يا هيچكس ديگه به خدا

خدا هم خودش مي دونه ،‌نمي خوام

خرداد و اردي بهشت و نمي خوام

بي تو من اين سرنوشتو نمي خوام

يكي پرسيد اگه آخرش نشه

حتي اين خيال زشتو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

بي تو چيزي از اين عالم نمي خوام

تو فرشته اي من آدم نمي خوام

مي دوني خيلي زيادي واسه من

هميشه عادتمه ،‌كم نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

من و باش شعر و نوشتم واسه كي

تويي كه گفتي شما رو نمي خوام


2دلتنگی های    رویا | 
شب رفتنت

 

یه شعر خوشگل از مریم جون!

 

شب رفتنت عـــزيـــــزم هـرگز از يادم نميــره
واسه هر کسی که ميگم قصه شو آتيش ميگيره

دل مــن يه دريا خون بود چشم تو يه دنيــا ترديد
آخرين لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خنديد

شب رفتنت يه ماهی توی خشکی رفت و جون داد
زلـــزلــه خيـلی دلا رو اون شــب از غصــه تـکـون داد

غما اون شب شيشه های خونه رو زدن شکستن
پا به پام عکسای نــازت اومـدن تا صبــح نشـستن

تـــو چـرا از ايـنجا رفـتـی تــو که مثل قصـه هايـی
گله ام از چه چيزی باشه٬ نه بدی٬ نه بی وفايی

شب رفتنت نوشتی شدی قربونی تقــدير
نقره ی اشکای من شد توی گردنت يه زنجير

شـب تـلخ رفتـن تــو گلـدونامـون اشـکـی بـودن
قحطی سفيدی ها بود همه انگار مشکی بودن

شب رفتنت که رفتی گفتی ديگه چــاره ای نيست
ديدم اون بالاها انگار عکس هيچ ستاره ای نيست

شب رفتن تو یـاسها دلمو دلداری دادن
اونا عاشقن و ليکن تنها نيستن که زيادن

بارون اون شـب دسـتـشو از سـر چشمام بر نـمی داشـت
من تا می خواستم ببارم هر کسی می ديد نمی گذاشت

شب رفتن تو رفــتــم ســراغ تــنـها نـوارت
اون که واسم همه چيز بود٬ آره تنها يادگارت

سرنوشت ما يه ميدون٬ زندگی اما يه بازی
پـيـش اسـم ما نوشـتـن حقــتــه بايد ببازی

شب رفتن تو خـونـدن واســه مــن هـمـه لالايــی
يکی می گفت که غريبی٬ يکی می گفت بی وفايی

شب رفتن تو ابرا واسه گريه کم آوردن
آشناها برای زخم وا شده ام مرهم آوردن

شب رفتن تو تسبــيح از دسـت گلـدونا افتـاد
قلب آرزوهام اون شب واسه ی هميشه وايساد

شب رفتن تو غربت جای اونجا٬ اينجا پـيـچـيد
دل تو بدون منظور رفت و خوشبختي مو دزديد

شب رفتن تو ديـــدم يـکــی از قــنــاريــا مـــرد
فرداش اما دست قسمت اون يکی رم با خودش برد

شب رفتن تو چشمات راس راسی چه برقی داشتن
اين همه آدم٬ چرا من؟ پس با من چه فرقی داشتن؟

شب رفتنت پاشيدم همه اشکامو تو کوچه
قول تو آروم گذاشتم پيـش قرآن لب طاقچه

شب رفتنت دلم رفت پيش چشمايی که خيسن
پيـش شاعــرا کـه دائــم از مســافــر ميـنـويســن

شب رفتن تو ديـدم تـا که غـم نـيـاد ســراغـت
هيچ زمون روشن نميشه واسه ی کسی چراغت

شب رفتن تو ديـدم خـيـلـيـــه غــمـای شــاعــر
روی شيشه مون نوشتم ميشينم به پات مسافر

بـــرو تـا همـه بدونـن سفر هم انـقـدرا بـد نيـست
واسه گفتن از تو اما هيچکی شاعری بلد نيست

 

 

2دلتنگی های    رویا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نبض‌ام سازي آشفته مي زند
و رگ‌هايم ملتهب‌اند
بباريدم
از تازگي‌ها بباريدم
نه ازعشق ، نه
نه از اين قصه‌ي مکررِنامفهوم!
من اين کلمه را که بوي پوسيدگي مي‌داد
درزباله دان آدمک‌هاي خوش خيال
به کِرم‌ها بخشيدم
از تازگي‌ها بباريدم
من تکرار را استفراغ مي کنم
وسمرقند و بخارا را که هيچ
من تمامي دنيارا
به خالِِ هندوي آن کسي مي بخشم
که مرا
از
من رهاکند!

نوشته های پیشین
مرداد 1384
تیر 1384
پیوندها
  فقط خودم فقط خودت
دلواپس شادیهای تو هستم
وفادار دلشکسته
فقط دیوونه ام برای تو
عروسک کاغذی
سکوت بی پایان
غروب دلتنگی
بانوی مهتابی
فقط دختران
گور من گهواره من
عاشقانه
جوانی
دنیز
فقط با تو
امیر عشق
غوغای عشق
از من تا من
فانوس خاموش
نا گفته های زیبا
دالان بهشت
تنها ترین سعید دنیا
تو بیا فانوس شبهایم
عشق را خنک بنوشید