![]() |
...مرا از من رها کن |
![]() |
|
سفر به خیر
|
|
دل من باز گريست
قلب من باز ترک خورد و شکست باز هنگام سفر بود و من از چشمانت ميخواندم که به آساني از اين شهر سفر خواهي کرد و از اين عشق گذر خواهي کرد و نخواهي فهميد بي تو اين باغ پر از پاييز است
|
|
2دلتنگی های
رویا |
|
|
پنجره کوچک تنهايي
|
|
براي تو از پنجره کوچک تنهاييم حرف مي زنم از پشت ديوارهاي سنگي با قايق غمهايم در رودخانه اشکهايم براي يافتن تو تا انتهاي ظلمت پارو ميزنم چشمان مهربان تو از لابلاي شهر ستاره ها باز هم قصه اميد را مي گويند اما قلب کوچک من سالهاست که حرفهاي شاد را در کوير خود نديده است از خود خانه و سرپناهي ندارم و در جستجوي آن نيز نيستم اما در بطن جان آرزوي من اينست که خانه اي در دل آسمان داشته باشم اگر چه به مساحت يک قلب باشد
|
|
2دلتنگی های
رویا |
|
|
ترس
|
|
من از رنگ قرمز اسمان می ترسم
من از قهر پروردگار
من از خشم روزگار می ترسم
از واژه های تلخ
از واژه های پوچ و سبک و ارزان قیمت هراسی ندارم
ترس من از رنگ سیاه ترانه ها است
ترس من از طوفانی است که در راه است
من اخرین دکه این بازار ورشکسته ام
|
|
2دلتنگی های
رویا |
|
|
مادر
|
|
سلام دوستان! امروز روز زن بود یا بهتر بگم روز مادر!
اما واسه من نه! منی که نه عشقی دارم، نه امیدی و نه آرزویی! کاش حد اقل مادرم زنده بود ، تا منم مثل بقیه یه کسی رو داشتم که بعد از این همه بدبختی سرم رو بزارم رو شونه هاش و سیر دلم گریه کنم تنها کاری که میتونم بکنم اینه که بهتون بگم قدر این پروانه ها رو بدونین... **** وقتي تو نيستي مثل هميشه آخر حرفم * * * وقتي تو نيستي هر روز بي تو
|
|
2دلتنگی های
رویا |
|
|
آخر راه
|
|
عاشقی هر کی هرکی شد اینجا دیگه آخر راست پای تو موندن اشتباست تو کجا ، عاشقی کجا عاشقی هرکی هرکی شد آینه کج و کوله می شد اون همه باور و یقین سادگی من ببین فقط یه بازیچه می خواد تمومه هرچی بین ماست گفتی که همسفر بشیم کمتر از این کمتر بشیم آدم این راه نبودی مال این حرفا نبودی برم ازت دل بکنم تا خودم پیدا کنم
|
|
2دلتنگی های
رویا |
|
|
آرزوي زمين و آرزوي آسمان
|
|
به اصل خويش برگرديم به حق فرزند قابيليم او كه پيغام آور باريتعالي
پور آدم صدر
با همخون خود با آن برادر
آنچنان رفتار مي كرده
پاره تن را برادر را
چنان بر دار مي كرده
سهل و آسان است
ما هم اينچنين باشيم
اما نه به حق آيا گناه اوست؟
او كه مادرش حواست
_نخستين زن_
كه شايد با تفاسيري كه از اين زن شنيده ام
فردوس برين را مي فروشد او
به اندك گندمي يا دانه سيبي
مادرش كاو اينچنين باشد دگر فرزند بي تقصير
اما حال اينك اين زمان
كز مرگ آنان بارها و بارها
باز اين زمان و اين زمين گشته است
بسي زيبا زمين همچون برين گشته است
حال كه قابيل و حوا
آدم و هابيل
چنان اسوه و يا اسطوره
_يا هر چه بخواهي نام بر آنان نهي _
گشته اند
زمين مفلوك و بيچاره به چشمش تاكنون آدم نديده است
فلك هم با همه گردش همه عالم بديده است
و يك آدم نديده است
زمين اين آرزو دارد
انساني كه هر بسته دري را مي گشايد
او كه از قعر زمين تا آسمانها پر گشوده
دست بر خورشيد سوده
او كه تا هر كهكشاني تيررس دارد
اندكي خود را بيارايد
اين كنون بر آسمان هم آرزو گشته است
اي دريغا
آدمي كو تا برآرد آرزوي هر دوي اينها؟
![]() |
|
2دلتنگی های
رویا |
|
|
دوست داشتن
|
|
از ما گذشت
باید به ابر بیاموزیم
تا از عطش گیاه نمیرد دوست داشتن !
كلمه ای مقدس
آدرسش كجاست ؟
نكند اين قديس در محبس يونس نبی است ،
يا كه نه. در سياه چال يوسف گرفتار است ،
نه ، جايش تعريفی ندارد .
در سينه هايی بسان سنگ خفته ،
سينه سنگندلانی نان به نرخ روز خور راه نجاتش چيست ؟
نمی دانم ...
دوست دارم يعنی چی ؟
يعنی يه نگاه بی تفاوت ؟
يعنی يه لبخند سرد ؟
يعنی يه لفظ الکی ؟
يعنی گرفتن دست يکی ديگه ؟
يعنی کنايه ؟
نه...
يعنی يه حرف چرت
يعنی يه چيز مزخرف
يعنی يه دل خوش کنک
يعنی...
نمی دانم ...
|
|
2دلتنگی های
رویا |
|
|
ساده بگوبم
|
ساده نوشتم ، ساده گفتم ... نوشتنم از بی دردی نيست .ساده صداقت را هجی کردم ، ساده بر مرگ آرزوهايم گريستم .ساده فريادم را در گلو خاموش کردم . ساده کودکی را ترجمه کردم . آنجا که شادیبازی کردن با عرو سک های رنگی علامت سوالی بی جواب ماند . ساده پدر رانقاشی کردم ؛ چشمانش را آبی آبی مثل دريا ... با مدادرنگی های خيالی ، درعطوفت نگاهش گم شدم . خانه را ساده ی ساده کشيدم ؛ کوچک و صميمی بادلواپسی ها و رنج های تمام نشدنی مادر ، فزشته ی عشق و ايثار .ساده خودم را شناختم و لحظه لحظه ی زندگيم را ... . ساده می نويسم از دردهايیکه با من بزرگ شدند به جای همبازی های کودکی ... ساده با خدا حرف می زنم ؛دستانم وقتی به آسمان بلند می شود خدا را نرديکتر از هميشه حس می کنم .ساده می فهمم و درک می کنم دردمندی که زندگيش را در گرو آبرويش زيبا میبيند . دست نيازش را تنها خدا می بيند . ساده اشک يتيمی مرا منقلب می کند .وقتی به چشمانش نگاه می کنم ، خودم را می بينم . ساده می نويسم ، ساده میگويم بی دردی درد من نيست ... وقتی مشت های گره کرده ام را به ديوار تنهايی میکويم و هق هق گريه ام را ، بی صدا خاموش می کنم . ساده می گويم رفيق ،صداقت هميشگی راز رفاقت است . ساده با اشک چشمانم وضو می گيرم و برسجاده ی عشق نماز می گذارم . ساده می گويم با خدا ... که جرم بی گناهی شدگناهم .
|
|
2دلتنگی های
رویا |
|
|
هبوط
|
|
|
|
2دلتنگی های
رویا |
|
|
نمی دانم چرا رفتی
|
|
نمی دانم چرارفتی نمی دانم چرا شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا، تاکی، برای چه، ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگرد!
|
|
2دلتنگی های
رویا |
|
|
هوا رو نمی خوام
|
|
عطر زرد گل ياس رو نمي خوام
نمره ي بيست كلاسو نمي خوام من فقط واسه چش تو جون مي دم عاشقاي بي حواسو نمي خوام من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام نفسم تويي هوارو نمي خوام عشق رو نقطه ي جوشو نمي خوام دوره گرد گل فروشو نمي خوام اوني كه چشاش به رنگ عسله مجنون خونه به دوشو نمي خوام من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام نفسم تويي هوارو نمي خوام من كسي با قد رعنا نمي خوام چشاي درشت و گيرا نمي خوام دوس دارم قايق سواري رو ، ولي جز تو از هيچ كسي دريا نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوارو نمي خوام موهاي خيلي پريشون نمي خوام آدم زيادي مجنون نمي خوام مي دوني چشم منو گرفتي و جز تو هيچي از خدامون نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام چشم شرقي سياهو نمي خوام صورتاي مثل ماهو نمي خوام آخه وقتي تو تو فكر من باشي حق دارم بگم گناهو نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام حرفاي نقره اي رنگ رو نمي خوام او دو تا چشم قشنگو نمي خوام حتي اون كه بلده شكار كنه صاحب تير و تفنگو نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام شعراي ساده و تازه نمي خوام اونكه مي گه اهل سازه نمي خوام من دلم مي خواد تو رو داشته باشم واسه ي اينم اجازه نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام سفر دور جهانو نمي خوام رنگاي رنگين كمانو نمي خوام لحظه و ساعت عمر من تويي تو كه نيستي من زمانو نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام فالاي جور واجور رو نمي خوام نامه هاي راه دور و نمي خوام واسه چي برم ستاره بچينم ماه من تويي كه نور و نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام آذر و خرداد و تير نمي خوام آدماي سر به زير نمي خوام من خودم تو چشم تو زندونيم حق دارم بگم ، اسيرو نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام حرف خيلي عاشقونه نمي خوام دل رسوا و ديوونه نمي خوام يا تو ، يا هيچكس ديگه به خدا خدا هم خودش مي دونه ،نمي خوام خرداد و اردي بهشت و نمي خوام بي تو من اين سرنوشتو نمي خوام يكي پرسيد اگه آخرش نشه حتي اين خيال زشتو نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام بي تو چيزي از اين عالم نمي خوام تو فرشته اي من آدم نمي خوام مي دوني خيلي زيادي واسه من هميشه عادتمه ،كم نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام من و باش شعر و نوشتم واسه كي تويي كه گفتي شما رو نمي خوام
|
|
2دلتنگی های
رویا |
|
|
شب رفتنت
|
|
یه شعر خوشگل از مریم جون! شب رفتنت عـــزيـــــزم هـرگز از يادم نميــره |
|
2دلتنگی های
رویا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نبضام سازي آشفته مي زند
و رگهايم ملتهباند بباريدم از تازگيها بباريدم نه ازعشق ، نه نه از اين قصهي مکررِنامفهوم! من اين کلمه را که بوي پوسيدگي ميداد درزباله دان آدمکهاي خوش خيال به کِرمها بخشيدم از تازگيها بباريدم من تکرار را استفراغ مي کنم وسمرقند و بخارا را که هيچ من تمامي دنيارا به خالِِ هندوي آن کسي مي بخشم که مرا از من رهاکند! |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1384 تیر 1384 |